همهچی از یه اتاق شروع شد. شبیه همینجا بود. خب همهجا همین شکلیه. همهی اتاقها چهار تا دیوار دارن. دیوارها آجر دارن. اتاقها دیوار دارن. دیوارها خاطره دارن. من خاطره دارم...- اینجا چیزی جز زمین و بالاش جز آسمون نیست. کلاً همهجا همینه. - فک کنم بیست سال پیش بود. تازه به دنیا اومده بودم.اگه دو تا کوه کنار هم آبی باشن، قشنگتره؛ زمین سیاه باشه، منطقیتره. اینطوری هیچی طبیعی نیست. من نمیدونستم دو تا دکتر تو این مجموعه داریم. دوقلویید؟ نکنه من هم دوقلو بودم و برادرم با مامان آگاتا رفت؟ مامان؟ مامانها همیشه برای بردن بچههاشون بر میگردن.همهی اتاقها چهار تا خطند. خطها دیوار میشن. اتاقها دیوار دارن. دیوارها آجر دارن. اتاقها دیوار دارن. دیوارها خاطره دارن...
