چکیده

این مقاله به ضرورت بازگشت به نظریه‌ی پولیِ مارکسیستیِ سوزان دو برونوف می‌پردازد تا بتوان نسبت میان تولید و بازتولید اجتماعی را در چارچوب مناسبات سرمایه‌داریِ مالی‌شده فهمید. دو برونوف بر فهم «پول به‌مثابه‌ی پول» پا فشاری می‌کند؛ یعنی بر درک پول به‌عنوان متغیری مستقل، با تمرکز بر نظریه‌ای پولی درباره‌ی اعتبار. ازآنجاکه پول اعتباری بازنمایاننده‌ی ارزشی است که هنوز ارزش‌افزایی نشده، نمی‌توان آن را صرفاً تجسمی شیءواره از ارزش دانست؛ بنابراین، تبعیت از این شکل را نیز نمی‌توان فقط از منظر بت‌وارگی توضیح داد. به این معنا، پول صورتی است که هرچند درون‌ماندگارِ سرمایه است، هم‌زمان چیزی غیر از سرمایه نیز هست.

این مقاله با تمرکز بر مداخله‌ای که دو برونوف در مجله‌ی «پریمو ماجو» انجام داد، قرائت او از پول را به‌کار می‌گیرد تا نسبت میان دو تلقی متفاوت از پول را روشن کند؛ دو تلقی‌ای که اندیشه‌ی مارکسی را میان مارکسیسم و پسا‌مارکسیسم دوپاره می‌کنند؛ از یک‌سو پول به‌عنوان ابزار فرمان‌روایی بر کارِ استثمارشده یا «پول به‌مثابه‌ی سرمایه»، و از سوی دیگر کالایی‌شدنِ زندگی اجتماعی در چارچوب رابطه‌ی کالا ــ پول ــ سرمایه. آنچه این مقاله نشان می‌دهد آن است که تمرکز دو برونوف بر «پول به‌مثابه‌ی پول» جایگاهی منحصربه‌فرد برای فهم هم‌زمانِ دغدغه‌های هر دو سوی این شکاف فراهم می‌کند و از خلال آن راهی برای فهم پیچیدگی‌های درونیِ رابطه‌ی سرمایه در جهان معاصر می‌گشاید.

مقدمه

ازآنجاکه اقتصاد پولی بستر گردش سرمایه را فراهم می‌کند، چشم‌اندازی ممتاز برای فهم این مسئله به دست می‌دهد که سرمایه‌ی بانکی و سرمایه‌ی بهره‌آور چگونه هم در قلمروی تولید و هم در بازتولید اجتماعیِ جوامع دخیلند. این مقاله با تمرکز بر آثار سوزان دو برونوف، که یکی از چهره‌های اصلی مکتب پولیِ مارکسیستی در فرانسه است و اثر بنیادی او، مارکس و مسئله‌ی پول، خوانشی بدیع از نقش پول در سه جلد سرمایهعرضه می‌کند، به این موضوع می‌پردازد و بر ضرورت بازگشت به نظریه‌ی پولیِ دو برونوف تأکید می‌کند؛ نه فقط به این دلیل که او سهمی اساسی در روشن‌تر شدن جایگاه پول در اندیشه‌ی مارکس داشته بلکه ازآن‌رو که تحلیل او برای فهم سازوکارهای درونیِ سرمایه‌داریِ امروز، سرمایه‌داری‌ای که بازارهایش زیر سلطه‌ی مالی‌شدن قرار گرفته است، ضرورتی انکارناپذیر دارد.

برای دو برونوف «پول» ابزار مفهومیِ اصلی برای فهم نسبت میان تجربه‌ی زیستی انسان‌ها در جوامع سرمایه‌داری و سازوکارهای ساختاریِ بازتولید انباشت سرمایه است؛ به‌ویژه در شکل‌های مالی‌شده‌ی آن. تحلیل او، به‌طور کلی، بر دو پایه استوار است؛ نخست، ریشه داشتن پول در پولِ کالایی و در نتیجه در کارِ انتزاعی، و دوم، فاصله گرفتن پول اعتباری از کالای مادی، بر اساس نظریه‌ای پولی درباره‌ی اعتبار. دو برونوف، با ریشه‌دار کردن پول در پول کالایی، شکل پول را تجلیِ صوریِ متمایزِ ارزش درون رابطه‌ی شکلِ ارزش می‌انگارد؛ رابطه‌ای که از پول، کالا و سرمایه تشکیل شده است. در این مجموعه روابط، خصلت صوریِ پول امکان می‌دهد که شکل‌های مختلف کالا با یکدیگر وارد رابطه شوند و ارزش از شکلی به شکل دیگر منتقل شود تا شرایط تولید بازتولید گردد و ارزش بیشتری انباشته شود. درعین‌حال، دو برونوف بر فاصله گرفتن هم‌زمانِ پول از کالا نیز تأکید می‌کند و مدعی است که پول، به‌مثابه‌ی هم‌ارز عام، متغیری مستقل در درون شکل ارزش است. از نظر او، این استقلال ریشه در خصلت سه‌گانه‌ی پول دارد؛ پول هم‌زمان معیار ارزش، وسیله‌ی گردش و هم‌ارز عام است؛ سه ویژگی‌ای که در کنار یکدیگر پول را به صورتی اجتماعی و متمایز بدل می‌کنند، یعنی «پول به‌مثابه‌ی پول».

این چارچوب نظری نشان می‌دهد که چگونه می‌توان نسبت میان پول اعتباری و انباشت سرمایه را فهمید؛ انباشتی که همواره بر نوعی سلب مالکیت استوار است. فهم این نسبت، پشتوانه‌ی تأکید دو برونوف بر ضرورت فهم «پول به‌مثابه‌ی پول» است. هنگامی که پول همچون کالا عمل می‌کند پولْ کالاست و هنگامی که همچون سرمایه عمل می‌کند پولْ سرمایه است؛ اما استقلال پول در نقش آن به عنوان اعتبار تثبیت می‌شود. پول اعتباری صورتی است که تولید را تأمین مالی می‌کند و پیش از ارزش‌افزایی وارد عمل می‌شود؛ ازهمین‌رو، به صورت ارزشی که هنوز ارزش‌افزایی نشده در گردش قرار می‌گیرد. بنابراین، پول باید همچون صورتی مستقل نیز فهمیده شود. در این خصوص دو برونوف می‌نویسد:

«نظریه‌ی مارکسیستی پول برای ما اهمیت دارد، زیرا با نظریه‌ی شکل سرمایه‌دارانه‌ی تولید درهم‌تنیده است. ازآنجاکه پول بخشی از سازوکار سرمایه‌داری است، نقش آن را باید در متن کلیِ روابط اقتصادیِ سرمایه‌داری فهمید. از نظر مارکس، پول «رابطه‌ای اجتماعی در تولید» است؛ بنابراین، در سرمایه‌داری، بخشی از نظام روابط تولیدیِ سرمایه‌داری است. اما این مشارکت را به شیوه‌ی خاص خود، یعنی در قالب پول، انجام می‌دهد و مسئله‌ی پول دقیقاً همین است؛ فهم معنای این هستیِ عجیبِ پولی، هستی‌ای که در عین پیوند با دیگر روابط ویژه‌ی سرمایه‌داری از آن‌ها متمایز نیز هست. ادعای اصلی دو برونوف این است که پول را نمی‌توان به متغیری دیگر در نظام سرمایه‌داری فروکاست؛ از همین رو، پول باید از منظر ویژگیِ خاص خود، یعنی به‌عنوان متغیری مستقل، نظریه‌پردازی شود.

مداخله‌ی دو برونوف، که بر خوانشی موشکافانه از خودِ متن مارکس استوار است، اهمیتی تعیین‌کننده دارد؛ زیرا مارکسیسم در نظریه‌پردازی درباره‌ی پول همواره گرفتار اختلاف بوده است. بخش بزرگی از این اختلاف‌ها از آنجا ناشی می‌شود که نقش پول در مقایسه با دیگر مقولات مارکسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اغلب، پول همچون شکلی کهن یا فراتاریخی در نظر گرفته شده که از اقتصادهای پیشاسرمایه‌داری به ارث رسیده و سپس در خدمت سرمایه‌داری قرار گرفته است؛ حال آنکه کالا به عنوان عنصر سازنده‌ی پویاییِ شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری به‌مراتب بیشتر در مرکز توجه بوده است. اما تمرکز بر کالا، بدون توجه به وابستگی متقابل آن با پول، فهم نقش اعتبار و مالیه را دشوار می‌کند؛ زیرا این صورت‌بندی‌ها در واقع شکل‌های تکامل‌یافته‌ی پولند، آن هم به‌مثابه‌ی شکلی عام که از شکل کالایی فاصله گرفته است. اهمیت این مسئله در آن است که پول، هنگامی که در قالب پول اعتباری عمل می‌کند، دیگر ارزشی ارزش‌افزایی‌شده نیست و بنابراین نمی‌توان آن را به‌سادگی صورتی شیءواره از ارزش دانست.

این دشواری در ادبیات مارکسیستی بازتاب تمرکز غالب بر جلد نخست سرمایه است؛ جایی که بحثِ بت‌وارگیِ کالا جایگاهی محوری دارد. در جلد نخست، تحلیل پول عمدتاً بر ریشه داشتن آن در کالا و نقش آن به عنوان صورت صوریِ ارزش متمرکز است. همین تمرکزِ گسترده بر جلد اول باعث شده که اندیشه‌ی مارکسی تا حد زیادی نسبت به نقشی که پول در بازتولید روابط اجتماعیِ سرمایه‌داری بازی می‌کند غافل بماند. علت این مسئله آن است که شکل پول را نمی‌توان بدون خوانشی فهمید که هر سه جلد سرمایهرا در بر گیرد؛ خوانشی چنان که در جلد دوم پول همچون واسطه‌ی گردش و بازتولید مطرح می‌شود و در جلد سوم به‌عنوان واسطه‌ی بدهی و مالیه بسط می‌یابد. این دو سطح دیگر صرفاً بر تحلیل کالا متکی نیستند.

دو برونوف تأکید می‌کند که پول، هرچند خاستگاهش در کالا است، ضرورتاً از کالا مستقل نیز هست؛ و همین استقلال است که شکل‌هایی چون پول اعتباری و «سرمایه‌ی موهوم» را پدید می‌آورد؛ شکل‌هایی که از شرایط گردش سرمایه و در نتیجه از گردش کالایی و تولید فراتر رفته‌اند. دو برونوف در مرکز مجادلات مربوط به «بحران پولی» سال ۱۹۷۴ قرار داشت؛ بحرانی که مدت کوتاهی پس از تعلیق تبدیل‌پذیری دلار به طلا، در سال ۱۹۷۱، جایگاه دلار را به‌عنوان «پولِ پول‌ها» زیر سؤال برد. تعلیق تبدیل‌پذیری دلار با گسترش جهانیِ نظام‌های پولیِ مبتنی بر اعتبار دولتی همراه شد؛ نظام‌هایی که در آن‌ها پول و سیاست پولی به عرصه‌ای مهم برای مبارزه‌ی طبقاتی بدل شدند. این تحولات تاریخی، رشد افسارگسیخته‌ی مالیه را ممکن ساخت و به دگرگونی‌های عمیقی در روابط کار و توزیع ثروت انجامید، دگرگونی‌هایی که هنوز نیز بر بحث‌های مربوط به سرمایه‌ی مالی سایه افکنده‌اند.

دو برونوف عمدتاً درگیر مباحث کینزی نیز بود، اما همواره بر ضرورت حفظ افق اقتصاد سیاسیِ مارکسیستی تأکید داشت. او هیچ‌گاه نظریه را از مسئله‌ی دگرگونیِ عملیِ جامعه جدا نکرد. این تعهد را می‌توان در مداخله‌ای دید که او در مجله‌ی کارگرگرای «پریمو ماجو» انجام داد؛ مداخله‌ای که به بحثی میان او و لاپو برتی انجامید. برتی نماینده‌ی برنامه‌ای پژوهشی درباره‌ی پول بود که اعضای تحریریه‌ی مجله آن را پیش می‌بردند. هدف این مقاله برجسته کردن اهمیت این مناظره و نشان دادن ظرفیت سیاسیِ نهفته در نظریه‌ی پولیِ دو برونوف است. این مداخله‌ی دو برونوف در «پریمو ماجو» بازتاب شکافی در نظریه‌ی مارکسیستی بود؛ شکافی میان دو جریانی که در آن زمان تقریباً هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند. بازخوانیِ این مناظره امروز نیز اهمیت دارد، زیرا پیش‌فرض‌های نظری‌ای که در آن صورت‌بندی شدند، همچنان مرز میان مارکسیسم و پسا‌مارکسیسم را تعیین می‌کنند. این شکاف عمدتاً بر پایه‌ی دو برداشت متفاوت از نقش پول استوار است؛ از یک‌سو پول به‌مثابه‌ی ابزار فرمان‌روایی بر کار استثمارشده یا «پول به‌مثابه‌ی سرمایه»، و از سوی دیگر کالایی‌شدنِ زندگی اجتماعی در چارچوب رابطه‌ی کالا ــ پول ــ سرمایه.

این مقاله نشان خواهد داد که تمرکز دو برونوف بر «پول به‌مثابه‌ی پول» جایگاهی منحصربه‌فرد برای فهم هم‌زمانِ دغدغه‌های هر دو سوی این شکاف فراهم می‌کند و از خلال آن، راهی برای فهم پیچیدگی‌های درونیِ رابطه‌ی سرمایه در جهان امروز می‌گشاید. در نهایت، این مقاله شرحی از نظریه‌ی پولیِ دو برونوف به دست می‌دهد و بر ضرورتِ استوار کردن تحلیل مناسبات سرمایه‌داری بر فهم پول به‌عنوان متغیری مستقل تأکید می‌کند. این تأکید بر «پول به‌مثابه‌ی پول» برای فهم سلطه‌ی مالیه و پیامدهای آن برای تولید و بازتولید اجتماعی ضرورتی اساسی دارد. از این منظر، نظریه‌ی پولیِ دو برونوف امکاناتی مفهومی برای اندیشیدن به امکانِ زیستن به‌گونه‌ای دیگر فراهم می‌کند؛ همان افقی که او چه در زندگی و چه در آثارش هرگز از آن چشم نپوشید.

تکوین پول

دو برونوف در مارکس و پول، کتابی که نخستین‌بار در سال ۱۹۶۷ با عنوان La monnaie chez Marx منتشر شد، تحلیل خود از نقش پول در سرمایهرا از منظر نظریه‌ای عام درباره‌ی پول، یا همان «پول به‌مثابه‌ی پول»، آغاز می‌کند. او مدافع نظریه‌ای است که پول را محصولِ روابط سرمایه‌داری می‌داند، اما در‌عین‌حال برای آن نوعی استقلال قائل است. برای اندیشیدن به این استقلال باید پول را هم محصولِ روابط سرمایه و هم چیزی متمایز از آن‌ها فهمید. دو برونوف بیان می‌دارد اگر پول فقط در نسبت با شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری فهمیده شود و استقلال صوریِ آن نادیده گرفته شود، دیگر نمی‌توان دریافت که چگونه قوانین عام گردش پول در شکل خاصِ گردش اعتباری در سرمایه‌داری عمل می‌کنند. از نظر او، پول دارای «رابطه‌ای پولی» است که از رابطه‌ی تولید سرمایه‌داری، یعنی رابطه‌ی تقابل سرمایه و کار، متمایز است. در این پویایی، پول صرفاً یکی از شکل‌هایی است که ارزش از خلال آن بازنمایی و گردش می‌یابد. پول، صورتِ ظهورِ ارزش و درعین‌حال سازوکار گردش و ارزش‌افزاییِ سرمایه است؛ اما خودِ سرمایه نیست. پول حامل ارزش در فرایند گردش است و تنها در نقطه‌ی ارزش‌افزایی به سرمایه بدل می‌شود.

اگرچه سرمایه ممکن است در قالب پول ظاهر شود، اما در این حالت دیگر «پول به‌مثابه‌ی پول» نیست، بلکه «پول ــ سرمایه» است. از همین رو، دو برونوف پول را انتزاعی می‌داند که از سرمایه متمایز است، هرچند در شرایطی خاص به سرمایه بدل می‌شود. این بدان معنا نیست که پول در اندیشه‌ی او به کاربردهای پیشاسرمایه‌دارانه‌ی پول وابسته باشد. زیرا پول در بستر مناسبات سرمایه‌داری، خاستگاه خود را در کالا پیدا می‌کند و بنابراین به تقدم تاریخیِ اقتصادهای پیشاسرمایه‌داری وابسته نیست. به این معنا، پول از حیث کارکردی دو بار از مفهوم «واقع‌گرایانه‌ی» تاریخ فاصله می‌گیرد. در شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری، تاریخ پول از شکلی انتزاعی و درون‌ماندگار نسبت به سرمایه سرچشمه می‌گیرد. پول در سرمایه‌داری مشتقی از کالاست و به همین دلیل روابط اجتماعی‌ای متفاوت از روابط پیشاسرمایه‌داری پدید می‌آورد و نقشی اجتماعی و اقتصادیِ متفاوت بر عهده می‌گیرد.

از همین رو، در اندیشه‌ی مارکس، تکوین پول تاریخی نیست بلکه مفهومی است. پول از «بیانِ ارزشِ نهفته در رابطه‌ی ارزشیِ کالاها، از ساده‌ترین و نامحسوس‌ترین شکل آن تا صورت خیره‌کننده‌ی پول» پدید می‌آید. این «شکل ساده‌ی ارزش» همان وضعیتی است که در آن، یک کالا ارزش خود را از خلال کالایی دیگر بیان می‌کند. نقش پول از آنجا ناشی می‌شود که پول از یک چیزِ دارای ارزش مصرف اقتصادی به صورتی بدل می‌شود که ارزش در آن به شکل ارزش مبادله‌ای ظهور می‌یابد. پول تنها از آن‌رو می‌تواند این نقش را ایفا کند که به عنوان هم‌ارز عام عمل می‌کند؛ یعنی شکلی عمومی که امکان می‌دهد ارزش‌های متفاوت با یکدیگر سنجیده و مبادله شوند.

اما معیار ارزش تنها یکی از کارکردهای پول است و خودِ این کارکرد نیز به کارکرد دیگر پول، یعنی گردش، وابسته است. پول به‌عنوان واسطه‌ی گردش، روابط اجتماعی را تحقق می‌بخشد؛ نه فقط از آن‌رو که فرایند تولید را به حرکت در می‌آورد بلکه به این دلیل که تولید را تأمین مالی می‌کند و میان لحظه‌ها و کنشگران مختلفِ فرایند تولید پیوند برقرار می‌سازد. برای مثال، ازآنجاکه دستمزدها به پول پرداخت می‌شوند، تولید نیازمند پول است تا آغاز شود. اما همین پول تنها پس از فروش کالاها و تغییر شکل یافتنِ ارزشِ موجود در آن‌هاست که به سرمایه‌دار باز می‌گردد. بنابراین، پول باید پیوسته در جریان تولید به شکل‌های دیگر ارزش تبدیل شود.

پول، در نهایت، عامل پیونددهنده‌ی روابط اجتماعی است، زیرا همچون «واسطه‌ی گردش» عمل می‌کند. آنچه دو برونوف بر آن تأکید می‌کند این است که گردش پول، بازتولید سرمایه را ممکن می‌سازد؛ تاآنجاکه بازتولید سرمایه را باید نظامی از بازتولید پولی دانست. پول هم آغازگر چرخه است و هم پایان‌بخش آن. برای آنکه پول بتواند چنین نقشی ایفا کند، باید صورتی باشد که بر ترکیبی از کارکردها استوار است؛ وسیله‌ی گردش، معیار ارزش و ابزار احتکار. همین ترکیب است که به پول نوعی خودمختاری می‌بخشد و زمان‌مندیِ خاص آن را شکل می‌دهد.

تنها از خلال این زمان‌مندیِ مستقل است که پول می‌تواند زمان‌مندی‌های متفاوتِ درونِ تولید و بازتولید اجتماعی را به یکدیگر متصل کند و انتقال ارزش را میان شکل‌های مختلف ممکن سازد.

بر همین اساس، دو برونوف شکل پول را «بیرون‌بودگیِ درون‌ماندگار» نسبت به شکل سرمایه‌داری می‌نامد. منظور او این است که پول نه صرفاً درونِ فرایند تولید و بازتولید سرمایه قرار دارد و نه کاملاً بیرون از آن. زیرا برای آنکه رابطه‌ی بنیادیِ سرمایه بازتولید شود، پول نمی‌تواند صرفاً بازتابی از همان رابطه باشد. ازاین‌رو، پول صورتی است که در عین تعلق به سرمایه‌داری، چیزی غیر از رابطه‌ی سرمایه‌دارانه‌ی تولید نیز هست؛ شکلی «غیرسرمایه‌دارانه» در دل سرمایه‌داری. تأکید دو برونوف بر این نکته است که نهادی که سرمایه را بازتولید می‌کند، ناگزیر باید چیزی بیش از منطق درونیِ خودِ سرمایه باشد.

پول به‌مثابه‌ی صورت اجتماعی

مارکس جلد نخست سرمایه را با تحلیلی از کارکرد کالا در مناسبات سرمایه‌داری آغاز می‌کند. در اینجا «کالا» نه یک شیء ساده بلکه صورتی اجتماعی و در نتیجه مقوله‌ای رابطه‌ای است. شکل‌گیریِ مفاهیم «کالا» و «پول» پیش از هر اشاره‌ای به سرمایه صورت می‌گیرد؛ سرمایه تا فصل چهارم کتاب وارد بحث نمی‌شود. همین ترتیب نشان می‌دهد که این دو صورت چه جایگاه بنیادینی در معماریِ نظریِ استدلال مارکس دارند. بااین‌همه، این روندِ تکوین مفهومی، که از کالا و پول آغاز می‌شود و به سرمایه می‌رسد، نباید به‌عنوان روایتی تاریخی فهمیده شود. این توالی نه تاریخی بلکه رابطه‌ای است؛ زیرا چنین صورت‌بندی‌ای تنها درونِ جامعه‌ی سرمایه‌داری ممکن است و از همین‌رو، بنیان تاریخیِ پیدایش سرمایه‌داری را توضیح نمی‌دهد بلکه منطق درونیِ آن را آشکار می‌سازد.

پول پس از آن وارد بحث می‌شود که مارکس کالا را همچون وحدتِ ارزش مصرف و ارزش معرفی می‌کند، ارزشی که در شکل پدیداریِ ارزش مبادله‌ای ظاهر می‌شود. این دوگانگیِ ارزش نشان می‌دهد که هر چیز مفید در جامعه‌ی سرمایه‌داری را می‌توان هم از منظر کیفیت و هم از منظر کمیت درک کرد. هرچیز می‌تواند کاربردهای گوناگونی داشته باشد و به تعبیر مارکس کشف این کاربردهای متکثر کارِ تاریخ است. استفاده‌ی مارکس از واژه‌ی «کثرت» یا «مانیفولد» در نخستین صفحات سرمایه اهمیت فلسفیِ ویژه‌ای دارد. این واژه در سنت کانتی به آن وضعیتِ پیش از صورت‌بندیِ مفهومی اشاره دارد که بعدها از خلال انتزاع به شناخت بدل می‌شود. مارکس با وارونه کردن این سنت، نشان می‌دهد که این کثرت نه از میان می‌رود و نه به‌طور کامل در مفهوم حل می‌شود، بلکه در بطنِ تاریخ همچنان به‌صورت بالقوه باقی می‌ماند.

از این منظر، شیء در مقامِ کالا، یعنی ارزش مصرف آن، حامل مجموعه‌ای از امکان‌ها و کیفیت‌های تاریخی است که بسته به شرایط اجتماعی، برخی از آن‌ها بالفعل و برخی دیگر پنهان می‌مانند. بنابراین، کالا از همان آغاز نه چیزی طبیعی بلکه صورتی تاریخی و اجتماعی است. همین منطق در مورد ارزش مبادله نیز صدق می‌کند. ارزش مبادله رابطه‌ای است که با زمان و مکان تغییر می‌کند و از همین‌رو، صرفاً ویژگیِ طبیعیِ اشیا نیست؛ اما، در پسِ این رابطه‌ی متغیر، عنصری مشترک وجود دارد که همه‌ی کالاها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این عنصر مشترک چیزی نیست جز کار انسانیِ انتزاعی.

هنگامی که ارزش مصرفِ کالاها کنار گذاشته شود، آنچه باقی می‌ماند صرفاً این واقعیت است که همه‌ی آن‌ها محصول صرفِ نیروی کار انسانی‌اند. مارکس می‌نویسد کالاها «فقط انباشت‌هایی از کار انسانیِ همگنند»؛ یعنی کار انسانی‌ای که فارغ از شکل مشخصِ مصرفش در آن‌ها متراکم شده است. از همین‌جا مارکس به این نتیجه می‌رسد که کار اجتماعیِ تعمیم‌یافته عنصر مشترکِ همه‌ی کالاهاست. این عنصر مشترک همان ارزش است، ارزشی که تنها در شکل پدیداریِ خود، یعنی ارزش مبادله، ظاهر می‌شود.

اما ارزش برای آنکه بتواند ظهور یابد، نیازمند شکلی عینی است. ارزش به‌خودیِ‌خود قابل مشاهده نیست، زیرا کار انتزاعی مستقیماً ادراک‌پذیر نیست. بنابراین، باید صورتی پیدا کند که از خلال آن بتوان ارزشِ کالاها را به‌گونه‌ای اجتماعی و قابل مقایسه بیان کرد. این صورت چیزی جز پول نیست. پول، صورتِ ضروریِ ظهورِ زمانِ کار است. پول نه تصویری بیرونی از کار بلکه شکلِ ضروریِ ظهورِ آن است. از این‌رو، پول را نمی‌توان صرفاً ابزار مبادله دانست. پول همان شکلی است که از خلال آن زمانِ کارِ اجتماعی به‌صورت عینی و سنجش‌پذیر پدیدار می‌شود. اگر پول صورتِ ظهورِ زمانِ کار باشد، آنگاه پول خود شکلی زمان‌مند است، شکلی که بر مدت‌زمانِ گردش استوار است. پول، در‌عین‌حال، صورتِ ظهورِ ارزشی است که در کالا پنهان شده است.

رابطه‌ی ارزش به‌صورت رابطه‌ای اجتماعی میان کالاها ظاهر می‌شود، رابطه‌ای که بر پایه‌ی جوهر مشترک آن‌ها، یعنی کار، شکل گرفته است. اما برای آنکه گردش کالایی ممکن شود، یکی از کالاها باید از جایگاه «شکل نسبیِ ارزش» کنار گذاشته شود و نقش «شکل هم‌ارز» را بر عهده بگیرد. از همین‌جا پول به صورتی بدل می‌شود که دیگر قابل فروکاستن به شکل ساده‌ی کالا نیست.

کالا و پول، در عین تقابل، از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند. هیچ ارزشی خارج از بیانِ آن در رابطه‌ی مبادله وجود ندارد. در آغازِ شکل‌گیریِ این رابطه، هم کالا و هم پول بر کالای پولی، یعنی طلا، متکی‌اند. اما پول، درحالی‌که از دل کالا زاده می‌شود، به‌تدریج به صورتی عام بدل می‌شود؛ صورتی که هم حاملِ معیارِ عامِ ارزش است و هم شکلِ گردش ارزش میان صورت‌های مختلف. دو برونوف بر این نکته تأکید می‌کند که پول از همین مسیر به شکلی عام تبدیل می‌شود که از شکل کالایی فاصله گرفته است. از این‌رو، پول در نزد مارکس جزئی ضروری از ساختمانِ شکل ارزش است، شکلی که از سنجشِ زمانِ کار و از ساختار دوگانه‌ی کالا، به‌مثابه‌ی ارزش مصرف و ارزش مبادله، پدید می‌آید.

در این دستگاهِ مفهومی، کالا و پول به‌طور متقابل یکدیگر را می‌سازند. پول به‌عنوان هم‌ارز عام و واسطه‌ی گردش این امکان را فراهم می‌کند که ارزش از شکلی به شکل دیگر منتقل شود؛ از کار به کالا و از کالا به سرمایه. پول تنها به این دلیل می‌تواند معیارِ کالاها و امکانِ مبادله‌ی آن‌ها باشد که خود نیز، در نقطه‌ی آغاز، کالایی مادی، یعنی طلا، بوده است. طلا از خلال عرف و عادت اجتماعی جایگاه هم‌ارز عام را اشغال می‌کند و به پول بدل می‌شود. طلا تنها زمانی می‌تواند نقش پول را ایفا کند که پیشتر در مقام کالا با دیگر کالاها وارد رابطه شده باشد.

اما در همان لحظه‌ای که پول به هم‌ارز عام تبدیل می‌شود، باید از دیگر کالاها نیز متمایز گردد. پول باید هم‌زمان کالا باشد و نباشد؛ از یک سو همچون کالا عمل کند، و از سوی دیگر، به‌دلیل نداشتن قیمتِ خاصِ خود از همه‌ی کالاها متمایز شود. اگر چنین تمایزی وجود نداشت، هر کالایی می‌توانست پول باشد و هر پولی صرفاً یک کالا باقی می‌ماند؛ در نتیجه نه پولی وجود داشت و نه تولید کالایی‌ای که بر مبادله‌ی خصوصی مبتنی باشد.

ازآنجاکه پول وظیفه‌ی سنجش ارزش کالاها را بر عهده دارد و خود فاقد قیمت است، درعینحال ابتدایی‌ترین و انتزاعی‌ترین شکل ارزش نیز هست. بررسی‌های دو برونوف درباره‌ی پول این نکته را نشان می‌دهد که کالا بدون پول وجود ندارد، زیرا پول همان صورتی است که کار انتزاعی در آن متجسد می‌شود. از این‌رو، در نزد او، همانند مارکس، پول صورتی است که شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری را ممکن می‌سازد، زیرا در استخراج ارزش اضافی از کار زنده نقشی اساسی دارد. هدف تولید سرمایه‌داری چیزی جز تولید ارزش اضافی نیست؛ یعنی همان افزایشی که در پایان چرخه‌ی سرمایه به‌صورت افزایشِ مقدار پول ظاهر می‌شود. بااین‌حال، دو برونوف بر ضرورت فهمی درونی‌ و متمایز از پول تأکید می‌کند؛ فهمی که پول را صرفاً شکلی سرمایه‌دارانه نمی‌داند، هرچند آن را درون‌ماندگارِ سرمایه می‌فهمد. از نظر او، آنچه در خوانش‌های صرفاً مبتنی بر شکل ارزش به حاشیه رانده می‌شود این واقعیت است که پول، به‌سبب جایگاهش، در مرکزِ مناسبات سرمایه، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌ای دارد که فراتر از نقش آن به عنوان صورتِ پدیداریِ ارزشند؛ به‌ویژه در شکل‌های تکامل‌یافته‌ی آن در نظام اعتباری.

تمرکز صرف بر پول به‌عنوان صورتِ پدیداریِ ارزش و بر مرکزیت مبادله‌ی کالایی موجب می‌شود میانجی‌هایی که تحلیلِ شکل ارزش را ممکن می‌کنند به حاشیه رانده شوند. این میانجی‌ها شامل پیامدهای اجتماعی و سیاسیِ شکل‌های تاریخیِ انباشت سرمایه‌اند؛ از جمله نقش دولت، مناسبات مزدی، بازتولید اجتماعی، دگرگونی‌های فناورانه و شکل‌های مختلف کار، چه مزدبگیر و چه بی‌مزد.

پول به‌مثابه‌ی سرمایه

مداخله‌ی دو برونوف در مجله‌ی پریمو ماجو در متنِ بحران پولیِ دهه‌ی ۱۹۷۰ شکل گرفت؛ دوره‌ای که فروپاشیِ نظام برتون وودز، تعلیق تبدیل‌پذیریِ دلار به طلا و گسترش پول اعتباری، بسیاری از مفروضات سنتی درباره‌ی پول را زیر سؤال برده بود. در همین زمینه، لاپو برتی، از اعضای حلقه‌ی نظریِ پیرامون پریمو ماجو، مقاله‌ای با عنوان «پول به‌مثابه‌ی سرمایه» منتشر کرد. مسئله‌ی اصلیِ او این بود که در شرایطِ سرمایه‌داریِ متأخر، پول دیگر نمی‌تواند همچون هم‌ارزی کالایی فهمیده شود، زیرا رابطه‌ی آن با طلا عملاً از میان رفته و پول مستقیماً به ابزارِ فرمان‌رواییِ سرمایه بدل شده است.

برتی استدلال می‌کرد که بحران پولیِ جهانی در اصل بحرانِ تواناییِ سرمایه برای فرمان‌روایی بر کار است. از این منظر، پول دیگر صرفاً واسطه‌ی مبادله یا شکلِ ظهورِ ارزش نیست بلکه مستقیماً ابزارِ سازمان‌دهیِ سلطه‌ی سرمایه بر نیروی کار است. در این قرائت، پایانِ استاندارد طلا نشانه‌ی گذار به مرحله‌ای تازه از سرمایه‌داری تلقی می‌شد، مرحله‌ای که در آن، پول دیگر پشتوانه‌ای کالایی ندارد و به‌طور مستقیم از خلالِ تصمیم‌های دولت‌ها و بانک‌های مرکزی تولید و مدیریت می‌شود.

اما دو برونوف با این نتیجه‌گیری مخالفت می‌کند. او معتقد بود حذفِ تبدیل‌پذیریِ پول به طلا، هرچند دگرگونی‌ای تاریخی و مهم است، به‌خودیِ‌خود بنیانِ مفهومیِ پول را از میان نمی‌برد. از نظر او، حتی پولِ اعتباریِ مدرن نیز همچنان بر همان ساختارِ اجتماعی‌ای استوار است که در شکل کالاییِ پول وجود داشت. دو برونوف تأکید داشت که اگر پیوندِ پول با شکل ارزش به‌کلی قطع شود، دیگر توضیح این مسئله ممکن نخواهد بود که چرا پول همچنان می‌تواند نقشِ معیارِ ارزش، واسطه‌ی گردش و ابزارِ پرداخت را ایفا کند. به بیان دیگر، پول اعتباری هرچند دیگر کالای مادی نیست، اما همچنان درونِ رابطه‌ی ارزش عمل می‌کند.

از همین‌رو، او معتقد بود نظریه‌ی برتی در نهایت پول را به رابطه‌ی فرمان‌رواییِ سرمایه فرو می‌کاهد و استقلالِ صوریِ آن را نادیده می‌گیرد. در این صورت، دیگر نمی‌توان تفاوت میانِ پول، اعتبار و سرمایه را توضیح داد، زیرا همه‌ی این مقولات مستقیماً به یک رابطه‌ی واحد تقلیل پیدا می‌کنند. دو برونوف بر آن بود که پول نمی‌تواند صرفاً به ابزارِ قدرت یا فرمان‌روایی فروکاسته شود؛ حتی اگر در عمل چنین نقشی ایفا کند. پول پیش از آنکه ابزارِ سلطه باشد، شکلی اجتماعی است، که گردش و بازتولیدِ سرمایه را ممکن می‌سازد.

از نظر او، همین استقلالِ نسبیِ پول است که امکانِ شکل‌گیریِ اعتبار را فراهم می‌کند. اعتبار فقط زمانی می‌تواند عمل کند که پول از حدودِ کالای مادی فراتر رفته باشد و بتواند ارزشِ آینده را پیشاپیش به گردش درآورد. پول اعتباری در واقع بیانگرِ ارزشی است که هنوز تحقق نیافته است. بانک‌ها، دولت‌ها و نهادهای مالی از خلالِ اعتبارْ ارزشِ آینده را به زمان حال منتقل می‌کنند و امکانِ ادامه‌ی تولید و انباشت را فراهم می‌سازند. اما همین ویژگی سرچشمه‌ی بحران نیز هست، زیرا اعتبار همواره بر پیش‌فرضِ تحققِ آینده‌ی ارزش استوار است، آینده‌ای که ممکن است هرگز تحقق پیدا نکند. به همین دلیل، نظام مالی هم‌زمان هم شرطِ امکانِ انباشت سرمایه است و هم سرچشمه‌ی بی‌ثباتیِ دائمیِ آن.

دو برونوف با تأکید بر این مسئله، از تقلیلِ بحران‌های پولی به صرفِ بحرانِ فرمان‌رواییِ سیاسی فاصله می‌گیرد. بحران پولی صرفاً نتیجه‌ی تصمیم‌های دولت یا بانک مرکزی نیست بلکه ریشه در خودِ رابطه‌ی ارزش و در شکاف میانِ پول اعتباری و تحققِ واقعیِ ارزش دارد. در نتیجه، مالی‌شدنِ سرمایه‌داری را نیز نمی‌توان صرفاً به گسترشِ قدرتِ بانک‌ها یا بازارهای مالی فروکاست. مالی‌شدن بیانگرِ تغییری عمیق‌تر در شیوه‌ی بازتولیدِ سرمایه است، تغییری که در آن، اعتبار و بدهی بیش از پیش نقشِ واسطه‌ی اصلیِ سازمان‌دهیِ زندگی اجتماعی را بر عهده می‌گیرند.

از این منظر، پول صرفاً ابزارِ مبادله یا فرمان‌روایی نیست بلکه شکلی اجتماعی است که زمان، کار، بدهی و آینده را به یکدیگر پیوند می‌دهد. پول اعتباری امکان می‌دهد که سرمایه پیش از تحققِ واقعیِ ارزش حرکت کند و دقیقاً به همین دلیل، سرمایه‌داریِ مالی‌شده پیوسته میانِ انباشت و بحران در نوسان است. دو برونوف بر آن است که فهمِ این وضعیت تنها زمانی ممکن می‌شود که پول را نه صرفاً به‌عنوان بازتابِ سرمایه، بلکه به‌عنوان صورتی نسبتاً مستقل در نظر بگیریم؛ صورتی که در عین تعلق به سرمایه‌داری، تماماً در منطقِ سرمایه حل نمی‌شود.

این مقاله ترجمه‌ای است از:

Money as Money: Suzanne de Brunhoff’s Marxist Monetary Theory, By Rebecca Carson